راز دل
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ امرداد ،۱۳۸٧  

 

 

 

می خواهی بدانی تو را دوست دارم؟

حتی اگر بخواهم پاسخ دهم نمی توانم...

مگر می شود با کلمات ، احساس قلب را بیان کرد؟

مگر ممکن است با عبارات شرح داد که آن زمان که با دیدگانت به من می نگری چه نشاط و لطفی دلم را فرا می گیرد ؟

می گویی تو را دوست دارم ؟

 مگر واقعا" پاسخ این سوال را نمی دانی ؟

مگر خاموشی من ، راز دلم را به تو نمی گوید ؟

مگر آه سوزان از سر نهان خبر نمی دهد ؟

راستی آیا شکوه آمیخته به بیم و امید ، که من هر لحظه هم می خواهم به زبان آورم و هم سعی می کنم که از دل بر لبم نرسد ، راز پنهان مرا به تو نمی گوید ؟

 

آری تو را دوست دارم.

اما زبانم یارای بیان نیست.نمی دانم چرا ! شاید تا تو را حس می کنم به جای سخن گفتن ترجیح می دهم فقط تو را بنگرم.....

عزیز من ! می بینی که سراپای من از مهر و محبت به تو حکایت می کند ؟

 

 

همه ذرات وجود من با تو حدیث عشق می گویند ، بجز زبانم که خاموش است....



 
 
ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٧  

گفتم : خسته ام

  

گفتی :

 

لا تقنطوا من رحمه الله از رحمت خدا ناامید  نشید ( زمر/53)

 

گفتم : هیشکی نمی دونه تو دل من چی میگذره 

 

گفتی :

 

ان الله یحول بین المرء و قلبه  : خدا حائل هست بین انسان و قلبش (انفال/24)

 

گفتم : غیر از تو کسی رو  ندارم 

 

گفتی :

 

نحن اقرب الیه من حبل الورید - ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم (ق / 16)

 

گفتم : ولی انگار اصلا منو فراموش کردی ! 

 

گفتی :

 

فاذکرونی اذکرکم -  منو یاد کنید تا یاد شما باشم ( بقره / 152 )

 

گفتم :  تا کی باید صبر کرد ؟

 

گفتی :

 

و ما یدریک لعل الساعه تکون قریبا -  تو چه میدونی شاید وقتش نزدیک باشه  ( احزاب / 63 )

 

گفتم : تو بزرگی و نزدیکت برای منه کوچک خیلی دوره ! تا اون

 موقع چی کار کنم ؟

 

گفتی :

 

و اتبع ما یوحی الیک و اصبر حتی یحکم الله کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه ( یونس / 109 )

 

گفتم : خیلی خونسردی ! تو خدایی و صبور ! من بنده ات هستم و

 ظرف صبرم کوچک ... یه اشاره کنی تمومه !

 

گفتی :

 

عسی ان تحبوا شیئا و و هو شر لکم شاید چیزی که تو دوست داری به صلاحت نباشه ( بقره / 216 )

 

گفتم : انا عبدک الضعیف و الذلیل ... اصلا چطور دلت میاد ؟ 

 

 

گفتی :

 

ان الله بالناس لرئوف رحیم خدا نسبت به همه مردم نسبت به همه مهربونه ( بقره / 143 )

 

گفتم :  دلم گرفته  

 

گفتی :

 

بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا ( مردم به چی دل خوش کردن ؟ ) باید به فضل و رحمت خدا شاد بود

 

گفتم : اصلا بی خیال ! توکلت علی الله

 

گفتی :

 

ان الله یحب متوکلین خدا اونایی رو که توکل میکنن دوست داره                        ( آل عمران / 159 )

 

 گفتم : خیلی چاکریم ! ولی اینبار، انگار   

 

گفتی :

 

حواست رو خوب جمع کن ! یادت باشه که : و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمان به و ان اصابته فتنه انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الاخره  - بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت میکنن . اگه خیری بهشون برسه ، امن و آرامش پیدا می کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن رو گردون میشن

 

 



 
بهترین
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٦  

سلام.

خیلی وقت بود دست به وبلاگ نزدم. یا بهتر بگم متنی که ادبی نباشه رو ننوشته بودم. بالاخره یه دوران دیگه هم از زندگی من و خیلی از دوستام تموم شد.

حالا اکثرا منتظریم نتایج کارشناسی ارشد بیاد و ببینیم زندگی چی رو واسمون رقم می زنه!

نزدیک عیده... امسال یه حال و هوای دیگه یی واسه عید دارم.یه احساس خیلی خوبی دارم.حس می کنم امسال با بقیه سال ها فرق می کنه.می خواد یه اتفاق خوب واسم بیفته.

منتظرم...منتظر بهترین اتفاق که خدا واسم رقم می زنه....

حس می کنم که امسال قراره بهترین ها رو تجربه کنم!!

امسال کلی برنامه جدید دارم . البته طرح و نقشه هاش هم دارم پیشاپیش می کشم . می خوام کاملا متفاوت باشم. در همه موارد .

الان هم دارم سعی می کنم کم کم به خواسته هام برسم.یعنی مقدماتشو فراهم می کنم.

دیگه از این ها که بگذریم .....

سخن از دوست نکوست.خیلی خوشحالم که هنوزم با دوستای عزیزم در ارتباطم .حس می کنم اونا هم مثل من هنوز به یادم هستن.هر چند گاهی مشکلات فکر آدم رو به جاهای دور می بره. 

می خواستم امسال مثل هر سال یه دعای بلند و بالا بنویسم. اما دیدم یه کم آپدیت باشم بهتره.

مطمئنا همه ما سر سفره هفت سین خیلی دعا ها و آرزوها داریم که از خدا بخوایم.هر چند اعتقاد دارم در هر لحظه و هر جایی که با خدا حرف بزنیم و ازش کمک بخوایم کمکمون می کنه.

به نظرمن بهترین دعا و بالاترین دعا این می تونه باشه که از خدا سلامتی بخوایم.چون بالاترین نعمتی هست که خدا بهمون عطا کرده.سلامتی واسه خودمون، اعضای خانواده و دوستامون.(سلامت روح و جسم). 

عشق به هم دیگه ، یکی از قشنگترین کاری هست که ما توی زندگیمون نسبت به هم می تونیم داشته باشیم.البته توی فرهنگ لغت هر کسی عشق یه معنی و مفهوم داره.ولی دوست داشتن و عشق ورزیدن از بهترین نعمت هاست. 

(فکر کنم همه اون دعاهایی که می خواستم توی این جمله بگنجه).از خدا می خوام همه آرزوهامونو اونطور صلاح و مصلحت همه ما هست برآورده کنه.هر کسی توی دلش یه سری آرزو داره.آرزو داره که همه شون محقق بشه.من واسه همه این دعا رو می کنم. چون خودمم خیلی خواسته دارم.

 خوب دیگه حرفی نیست.پیشاپیش این  عید قشنگ و پر از خیر و برکت رو به همه شما دوستای خوبم تبریک می گم.امیدوارم که بهترین ها در انتظار همه شما باشه. 

 اینم حرف آخرم ... 

گفته بودند که از دل برود ،

                               یار چو از دیده برفت            

            روزگاریست که از دیده ی من رفتی  لیک،                               

 دلم از مهر تو آکنده است هنوز...

 دفتر عمر مرا دست ایام ورق ها زده است ،   

 زیر بار عشق تو قامتم خم شد و پشتم شکست. 

در خیالم اما ،   همچنان روز نخست ،

                  تویی آن قامت بالنده هنوز...

                                                      یا علی..   

 
شناختنامه خدا:
ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ بهمن ،۱۳۸٦  

 

1-بهترین دوست، خداست، او آن قدر خوب است که اگر یک گل به او تقدیم کنیم دسته گلی تقدیممان می کند و خوب تر از آن است که اگر دسته گلی به آب دادیم، دسته گل هایش را پس نمی گیرد.

2- اگر پیام خدا رو خوب دریافت نکردید، به «فرستنده ها» دست نزنید، «گیرنده ها » را تنظیم کنید.

خدا بی گناه است در پروندۀ نگاهتان تجدید نظر کنید. 3-

4- خداوند، گوش ها و چشم ها را در سر قرار داده است تا تنها سخنان و صحنه های

بالا و والا را جست و جو کنید.

5-خود را ارزان نفروشیم، در فروشگاه بزرگ هستی روی قلب انسان نوشته  اند: قيمت=خدا

6-این همه خود را تحقیر نکنید، خداوند پس از ساختن شما به خود تبریک گفت.

 وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است. 7-

 یادمان باشد که خدا هیچ وقت ما را از یاد نبرده است. 8-

کسی که با خدا حرف نمی زند، صحبت کردن نمی داند. 9-

. آنکه خدا را باور نکرده است ، خود را انکار کرده است  10-

 کسی که با خدا قهر است، هرگز با خودش آشتی نمی کند. 11 -

 12- خدا بی گناه است،درپرونده نگاهتان تجدید نظر کنید.

13-آنکه  خدا را زندگیش سانسور کند همیشه دچار خود سانسوری خواهد بود. 

. 14-خدا از آنکه روزهایش را بیهوده میگذراند، نمی گذرد

15-. بیهوده گفته اند تنها «صداست» که می ماند، تنها «خداست» که می ماند .

 روزی که خدا همه چیز را قسمت کرد، خود را به خوبان بخشید. 16-

برای اثبات کوری کافیست که انسان چشم های نگران خدا نبیند. 17-

18-شکسته های دلت را به بازار خدا ببر، خدا، خود بهای شکسته دلان است .

 به چشم های خود دروغ نگوییم، خدا دیدنی است. 19-

20-چشم هایی که خدا را نبینند، دو گودال مخوفند که بر صورت انسان دهن باز کرده اند.

امروز از دیروز به مرگ نزدیک تریم،به خدا چطور؟  21-

22- اگر از خدا بپرسید کیستی؟ در جواب «ما» را معرفی خواهد کرد! ما بهترین معرف خداییم، آیا اگر از ما بپرسند کیستی؟ خدا را معرفی خواهیم کرد؟  

. وقتی خدا هست هیچ دلیلی  برای ناامیدی نیست 23-

. آسمان، چشم آبی خداست، نگران همیشۀ من و تو 24-

 25-خداوند سند آسمان را به نام کسانی که در زمین خانه ندارند امضا کرده است.

 

 



 
نمايشگاه نقاشی
ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ دی ،۱۳۸٦  
نمایشگاه نقاشی magnify
 
 
به نام جلوه گر زیبايی ها

نمایشگاه نقاشی رنگ روغن

موضوع : آزاد
كاري از علي چقازردی
و

جمعي از هنرمندان (یگانه يوسف پور ، ارمغان گودرزی ، شهرام فتحی و ...)


مكان :کرمانشاه- ميدان غدیر - سالن شهيد آويني
زمان : 6/10/86 تا 13/ 10/86
ساعات بازدید : 10 تا 12 صبح و 15 تا 30/17
منتظر حضورگرمتان هستیم


 
 
ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ آذر ،۱۳۸٦  

 

من پذیرفتم شکست خویش را

پندهای عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد آشنا دیوانه است!!!

می روم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

می روم از رفتنم دل شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

گر چه تو تنها تر از ما می روی

آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخورد های سرد را!!!

 



 
روز مبادا...
ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ آذر ،۱۳۸٦  

 

وقتی تو نيستی

 نه هست های ما

چونان که بايدند

نه بايد های ما چونان که هست...

مثل هميشه آخر حرفم

و حرف آخرم را

با بغض می خورم.

عمری است

لبخند های لاغر خود را

در دل ذخيره می کنم:

باشد برای روز مبادا!

اما

در صفحه های تقويم

روزی به نام روز مبادا نيست.

آن روز هر چه باشد

روزی شبيه ديروز

روزی شبيه فردا

روزی درست مثل همين

اما چه کسی می داند؟

شايد

امروز نيز روز مبادا باشد.

 

وقتی تو نيستی

نه هست های ما

چونان که بايدند

و نه بايد های ما چونان که هست...

وقتی تو نيستی

هر روز بی تو

روز مبادا است !

 

 

                                  قيصر امين پور



 
سلام
ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ مهر ،۱۳۸٦  

 

 

 

 

خیلی وقته که دستی به سر و روی وبلاگم نکشیدم.

خوب آدما وقتی یه تحولی توی زندگیشون رخ می ده ، همه چیزای اطرافشون هم دچار تحول می شه و کلی تغییرات پیدا می کنه!

به هر حال...

یه دوره از زندگی منم به پایان رسید و دفترش بسته شد.

اما هنوزم لحظه به لحظه دلم به یاد اون دورانم و با خاطرات اون زنده ام....

 

 

انگار همین دیروز بود که یه قصه جدیدی از زندگی رو شروع کردم.

اما اصلا نمي دونم قصه از کجا شروع شد!

اصلا نفهميدم کي شروع شد!

ولي وقتی به خودم اومدم دیدم که آخر قصه ام .

تازه اون لحظه بود که فهميدم چقدر به شخصيتهاش وابسته شدم .

ولي افسوس! چاره اي نیست، بايد دل بکنم درست مثل هميشه!! برخلاف ميلم!

باید دل بکنم از دوستایی که تمام این 4 سال با هم بودیم.

همه ی دوستای خوبی که اول بدون اينکه بفهمم اومدن و شدن همه فکروذکرم .

منوحسابي به خودشون وابسته کردن.

تمام خاطرات شیرین ،و لحظه به لحظه این 4 سال همه و همه با دوستای خوبم سپری شد.

هر چند که ممکنه لحظات ناراحت کننده ای هم پشت سر گذاشتم، اما همین لحظات هم واسه من بهترین بودن و ازشون درس گرفتم.

اما حالا....حالا باز باید بی سر وصدا برم....

آره...بار اولم نیست که يه قصه داره برام تموم مي شه.

ولي نمي دونم چرا اينقدر برام سخته.

با اين وجود دارم سعی می کنم  با کمک يگانه معبودم دوري شخصيتهاي اين قصه رو هم تحمل کنم...

 

آدما هميشه بعد از شنيدن قصه ها يه درسي مي گيرن .

منم يه درس بزرگي از اين قصه گرفتم اونم اينه که :

به همون اندازه که به یکی دل می بندی ، باید توان دل کندن از اون رو هم داشته باشی.

 



 
هديه...
ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ تیر ،۱۳۸٦  

ومن تورا به كسي هديه مي دهم ، كه از من عاشق تر باشد و از من

براي تو مهربان تر ....

 

من تورا به كسي هديه مي دهم كه صداي تو را از هزار فرسنگ

راه دور ، در خشم ، در مهرباني

در دلتنگي

در هزار همهمه دنيا

يكه و تنها بشناسد .

 

من تو را سخاوتمندانه به كسي هديه مي دهم ، كه راز آفتاب گردان

و تمام سخاوتهاي عاشقانة اين گل معصوم را

بداند ، و ترنم دلپذير هر آهنگ

هر نجواي كوچك ، برايش يك خاطره مشترک باشد .

 

او بايد از رنگين كمان چشمان تو ، تشخيص بدهد كه امروز هواي

دلت آفتابي است ، يا آن دلي كه من

برايش مي ميرم ، سرد و باراني است .

 

اي بهانه ی زنده بودنم ، تورا سخاوتمندانه به كسي هديه مي دهم ، كه

قلبش بعد از دو بار ديدن تو ، باز هم به ديوانگي

و بي پروائي اولين نگاه من بتپد .

 

همانطور عاشق

همانطور مبهوت وقار وجمال بي مثالت

آيا كسي پيدا خواهد شد ؟

 از من عاشق تر و از من مهربانتر براي تو ؟

 

 

تورا سخاوتمندانه ، با خود خواهم بخشيد

تو را فقط و فقط به خدا ميسپارم

وتو را فقط به قلب عاشقم هديه خواهم داد  

 



 
عشق يعنی....
ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ خرداد ،۱۳۸٦  

 

 

عشق یعنی یک سلام و یک درود

عشق یعنی یک تبلور یک سرود

 

عشق یعنی درد ومحنت در درون

عشق یعنی یک شقایق غرق خون

 

عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی همچو من شیدا شدن

 

عشق یعنی زاهد اما بت پرست

عشق یعنی بیستون کندن بدست

 

عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه

عشق یعنی چون محمد پا به راه

 

عشق یعنی عالمی راز و نیاز

عشق یعنی یک تیمم یک نماز

 

عشق یعنی با پرستو پر زدن

عشق یعنی رسم دل بر هم زدن

 

عشق یعنی سر به دار آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

 

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده ها با چشم تر

 

عشق یعنی خون لاله بر چمن

عشق یعنی قطره ودریا شدن

 

عشق یعنی آب بر آذر زدن

عشق یعنی شعله بر خرمن زدن

 

عشق یعنی آتشی افروخته

عشق یعنی شاعری دلسوخته

 

عشق یعنی معنی رنگین کمان

عشق یعنی سوز نی آه شبان

 

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

 

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی در فراقش سوختن

 

عشق یعنی انتظار و انتظار

عشق یعنی  هر چه بینی عکس یار

 

عشق یعنی سوختن یا ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

 

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

عشق یعنی مست و بی پروا شدن